زمان ثبت : سه‌شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1389 در ساعت 12:49 ~ چاپ مطلب
نویسنده : شهرام نادری

عنوان : زنده باد مــــجــــرد هــــا !!!! ...

زنده باد مــــجــــرد هــــا !!!! ...

دEvery man should get maed some time; after all, happiness is not
the only thing in life!

هر مردی باید یک روزی ازدواج کنه، چون شادی تنها چیز زندگی نیست!

Bachelors should be heavily taxed. It is not fair that some men should be happier than others.
- Oscar Wilde

برای مجردها باید مالیات سنگینی مقرر شود، چون این انصاف نیست که بعضیها شادتر از بقیه زندگی کنند.
- اسکار وایلد

Don't marry for money; you can borrow it cheaper.
- Scottish Proverb

برای پول ازدواج نکنید، میتونید اون رو با بهره کمتری قرض بگیرید.
- ضرب المثل اسکاتلندی

I don't worry about terrorism. I was married for two years.
- Sam Kinison

من از تروریستها وحشتی ندارم، من دوساله ازدواج کردم.
- سام کینیسون

Men have a better time than women; for one thing, they marry later; for another thing, they die earlier.
- H. L. Mencken

مردها فرصت بهتری در زندگی نسبت به زنان دارند، یکی بخاطر اینکه دیرتر ازدواج میکنند و دوم اینکه زودتر میمیرند
- اچ.ال.منکن

When a newly married couple smiles, everyone knows why. When a ten-year married couple smiles, everyone wonders why.

وقتی که یک زوج تازه مزدوج لبخند می­زنند، همه می­دونند چرا، ولی وقتی یک زوج ده سال پس از ازدواج لبخند می­زنند همه حیرانند چرا؟

Love is blind but marriage is an eye-opener.

عشق آدم را کور میکند ولی ازدواج چشمان انسان را باز میکند.

When a man opens the door of his car for his wife,
you can be sure of one thing:
either the car is new or the wife.

وقتی مردی درب خودرو را برای همسرش باز میکند، شما میتوانید مطمئن باشید که:
یا ماشین جدید است یا همسرش.

I take my wife everywhere, but she keeps finding her way back to home always.

من همسرم را خودم همه جا میبرم ، ولی اون همیشه راه برگشتن به خانه را پیدا میکند.

I asked my wife, "Where do you want to go for our anniversary? " She said,"Somewhere I have never been!" I told her, "How about the kitchen?"

من از همسرم پرسیدم که برای سالگرد ازدواجمان به کجا برویم؟ او گفت: به جائی که تا حالا نرفتم. من گفتم: نظرت راجع به آشپزخانه چطوره؟!

We always hold hands. If I let go, she shops.

من همیشه دستان همسرم را در دستم میگیرم، چون اگه رهاش کنم اون میره خرید.

My wife was in beauty salon for two hours.
That was only for the estimate.

همسرم برای دو ساعت در یک سالن آرایش و زیبائی بود.
البته فقط برای ارزیابی و قیمت گرفتن.

She got a mudpack and looked great for two days. Then the mud fell off.

همسرم یک ماسک تقویتی صورت خرید، برای دو روز خیلی صورتش خوب شده بود ولی بعدش ماسک افتاد!

She ran after the garbage truck, yelling, "Am I too late for the garbage?"
Following her down the street I yelled, "No, jump in."

همسرم دنبال ماشین زباله دوید و فریاد زد: "آیا برای انداختن زباله دیر کردم؟" من هم دنبالش به سمت خیابان دویدم و فریاد زدم: "نه، بپر توش!"

Badd Teddy recently explained to me why he refuses to get to married.
He says "the wedding rings look like miniature handcuffs..."

"باد تدی" برای من شرح می­داد که چرا از ازدواج کردن فراری­است. می­گفت: حلقه ازدواج مثل یک دستبند مینیاتوریست.

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ---
If your dog is barking at the back door and your wife yelling at the front door, who do you let in first?
The Dog of course... at least he'll shut up after u let him in!

اگر سگتون پشت در عقبی پارس کنه و زنتون پشت درب جلوئی خانه صدا بزند، اول درب را برای کدامشان باز میکنید؟
خوب معلومه سگه، چون حداقل اون وقتی اومد تو ساکت میشه!

A man placed some flowers on the grave of his dearly parted mother and started back toward his car when his attention was diverted to another man kneeling at a grave. The man seemed to be praying with profound intensity and kept repeating, 'Why did u have to die? Why did you have to die?" The first man approached him and said, "Sir, I don't wish to interfere with your private grief, but this
demonstration of pain in is more than I've ever seen before. For whom do you mourn so? Deeply? A
child? A parent?"The mourner took a moment to collect himself, then replied "My wife's first husband."

مردی دسته گلی روی قبر مادر عزیز مرحومش گذاشت و داشت به سمت ماشینش برمی­گشت که توجهش به مردی جلب شد که بالای سر قبری زانو زده بود. بنظر می­رسید مرد با سوز و گداز فراوانی جمله­ای را تکرار میکرد: "چرا باید از دست می­رفتی؟"، "چرا باید از دست میرفتی؟"
مرد اولی به سمتش رفت و گفت: "امیدوارم مزاحم سوگواریتان نشده باشم اما در این حد اظهار عجز و ناراحتی را تا بحال ندیده­ام، برای چه کسی اینطورعمیق ابراز ناراحتی میکنید؟ فرزند؟ والدین؟"
مرد سوگوار چند لحظه­ای طول کشید تا خودش را جمع­و­جور کند، سپس پاسخ داد: "شوهر اول همسرم!"

A couple came upon a wishing well. The husband leaned over, made a wish and threw in a coin .
The wife decided to make a wish, too. But she leaned over too much, fell into the well, and drowned. The husband was stunned for a while but then smiled "It really works!"

یک زوج بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد، آرزویی کرد و یک سکه به داخل چاه انداخت. زن هم تصمیم گرفت آرزویی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان به داخل چاه پرت شد.
مرد چند لحظه­ای بهت زده شد، بعد لبخندی زد و گفت: "این واقعاً درست کار میکنه!!!": 




((شهرام نادری))