X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1391 در ساعت 13:39 ~ چاپ مطلب
نویسنده : شهرام نادری

عنوان : حکایت "ختم انعام" دو سال پیش


 حکایت "ختم انعام" دو سال پیش

 

مادربزرگم دو سال پیش میخواست ختم انعام بگیره و تمام خانمای فامیلو و یک خانم جلسه ای
حرفه ای هم دعوت کرده بود. از صبح همه داشتیم کمکشون میکردیم که یهو ، یک ساعت مونده
به مراسم برق رفت . مادر بزرگم به پدرم گفت سریع زنگ بزن اداره برق بگو برقمون رفته.
بابای ما هم زنگ زدو گفت برق ما رفته.
یهو مادر بزرگم از اونور گفت ، بگو خانم آوردیم ، کلی پول دادیم ، حالا برق رفته شما خسارت مارو ...میدی...
بابای ما هم هول شد و با عصبانیت به مامور برق گفت : کلی پول دادم خانم آوردم ، حالا که برق نیست چه خاکی تو سرم
بکنم..شما خسارت میدی؟...
مامور برق اونور تلفن داشت زمینو گاز میزدو میگفت دوست عزیز 2 تا شمع روشن کن شاعرانه تره......
من اینور از خنده خودمو به درو دیوار میکوبیدم ...
بابامم که تازه فهمیده بود چه سوتی داده سریع گوشی رو قطع کرد ....
و از همه جالب تر مادر بزرگم بود که میگفت چرا الکی دارین میخندین !!!!! 

  

  

((شهرام نادری))